شهاب الدين احمد سمعانى

468

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

سرّى ديگر هست : الحمد لله الذى هو لى هو الحمد الذى حمدت به نفسى لا احمدكم لى . حمد كه سزاى من است آن است كه من آوردم خود را ، نه آن است كه شما آورديد مرا ؛ زيرا كه تو خلقى و محدثى ، و حمد تو صفت تو است ، صفت خلق مجاز بود و سمت 3 محدث رسم . و نيز حمد تو معلول بود به تقاضا ، و معلول شايستهء من كى بود كه حضرت جلال من از علل منزّه است و از خلل مقدّس و از زلل مطهّر . حمدى كه مرا شايد حقيقت بايد ، و آن حمد من است كه من حقّم ، و صفات من 4 حقيقت باشد . پس حمدى حقيقى به سزاى خود بياوردم ، چون آن حقيقت به حكم كرامت آشكارا گشت تو نيز حمدى ، چنان كه قصارا و منتهاى امكان تو است بيار ، تا آن مجاز تو تبع حقيقت گردد ، حكمش حكم حقيقت شود . اى دوست ! اگر تو آمين گويى ، و با آمين ملايكه موافق افتد ، همه گناهت بيامرزم . چون حمد تو حمد مرا موافق آمد ، كدام وهم احتمال كند و در كدام خاطر گنجد و كى دريابد آن نواخت و خلعت كه ترا ارزانى دارم . اين سخن را به مثالى مقيّد 5 و به نظيرى مؤيّد گردانيم چنان كه به مثال دلهاى اولو الالباب گردد . شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ . پيش از آنكه ترا فرمودم به شهادت ، از خود شهادت آوردم ، از آنكه شهادت تو با تقاضاى انجاز وعدهء بهشت است ، و احتراز از وعيد دوزخ . پس گفتن تو معلول آمد به علّت و تقاضا ، و نيز شهادت تو وقتى است و شهادت من ازلى ؛ تا چون تو به يارى ، وقتى ، تبع ازلى گردد و ترا ثواب ابدى حقيقت به حكم شهادت وقتى نيست ليكن بدان است كه من آن شهادت وقتى را به حكم تبعيّت شهادت ازلى ما همچون ازلى گردانيم . / a 157 / چون شهادت ازلى گشت مستحقّ ثواب ابدى گشت . آنكه گفت : ربّ العالمين ، پرورندهء عالميان . و تربيت بر دو گونه است : ظاهر را هست ، و باطن را هست . ظاهر را نعمت ، باطن را رحمت ، ظاهر را افضال ، باطن را اقبال . ظاهر را عبادت ، باطن را سعادت . زندگانى ظاهر به نعمت است ، زندگانى باطن به معرفت و مشاهدت 6 . اگر احباب حق را يك دم مشاهده نبود ذرّه ذرّه گردند . اى عجب با مشاهده طاقت نه ، و بىمشاهده قرار نه . اين بيچاره خود چه داند كرد ، نه با هجران صبر دارد نه با وصل قرار دارد ، متحيّر بماند . چون حالش چنين گردد ربّ الارباب دست گيرد كه وى دستگير متحيّران است . العالمين ؛ در اين اختلاف بسيار كرده‌اند گروهى گفته‌اند : اين عالمين چهار گروه‌اند :